نه ماهگی...
آنیسای نازم
پنج شنبه 9 خرداد برای دیدن خاله سولماز عازم تهران شدیم ولی این بار همراه با بابا امیر و ماشین خودمون. برای اینکه کمتر اذیت بشی صبح ساعت 4 راه افتادیم تا بیشتر مسیر تو خواب باشی و همینطور هم شد و تقریبا یکساعت مونده تا برسیم شما بیدار شدی ولی اصلا اذیت نکردی .خوشبختانه هوا هنوز زیاد گرم نشده بود و تا ساعت 11 رسیدیم خونه خاله سولماز . تا جمعه مهمون خاله سولماز بودیم و کلی بهمون خوش گذشت ولی امان از دست تو و سانای که سر پستونک و شیشه شیر و اسباب بازی تا روسری و بشقاب وکنترل تلویزیون دعواتون میشد و کلی برای ما شده بودین سوژه خنده که ازتون فیلم گرفتیم تا مدرک جرمی بشه برای آینده ههههههههههههههه
تو مسیر برگشت متاسفانه بخت باهامون همراه نبود و 2 بار پنچر کردیم و مسیر شش ساعته تبدیل شد به 10 ساعت و من همش نگران بودم که بیدار بشی وتو ماشین کلافه بشی که دخمل گلی شدی و تا تبریز و تو اون همه گرفتاریا تو خواب ناز بودی . ممنونم از همکاریت خانوم گل
و امااااااااااااااااا یکشنبه 19 اردیبهشت برای پایش 9 ماهگی رفتیم مرکز بهداشت که خدا رو شکر رشدت عالی بود
وزن 9300
قد 74
دور سر 44
مسئول بهداشت وقتی داشت پرونده ات رو تکمیل می کرد و سوال ازم می پرسید گفت آنیسا که دیگه شیر مادر نخورد و وقتی گفتم هنوز تو خواب بهت شیر میدم گفت ایول به این پشتکارت (آخه از دو ماهگی دو بار به مرکز شیردهی معرفی کرده بودن تا شاید مشکل شیر نخوردنت حل بشه که توی پرونده ات نوشته شده بود) و کلی برا خودم کیف کردم
(( خدایا شکرت))
و اما آنیسای من چه کارا که نمی کنه
علاوه بر شیرین کاری ها و استعداد های درخشانی که قبلا بهت گفته بودم الان بدون کمک چیزی رو از رو میز دودستی بر می داری و روی دو تا پای نازت 5-6 ثانیه می ایستی که من ذوق مرگ میشم .دندون راست سمت بالا سر درآورد که خیلی اذیت شدی ولی خدا رو شکر تب نکردی . وضع غذا خوردن زیاد تغییری نکرده فقط دیروز یه دستورالعمل از کتاب تغذیه و آشپزی برای همه کودکان یاد گرفتم که موز رو حرارت دادم بعد با آب جوش له کردم که خوشت اومد و خوردی (آخه نه موز میخوری نه سیب).خدایا شکرت.خلاصه مامان هر لحظه در حال کشفیاته که چگونه غذاهای مفید رو بهت بخولونه ننه هههههههههههه
وقتی می خوام تو رو بشورم می رم جلو حموم و می گم آنیسا شاپ شاپ و تو با سرعت نور میای پیشم . بخولمت که آب بازی رو دوست داری. دیگه جونم بهت بگه وقتی نماز می خونم میای می شینی و بهم نگاه می کنی بعد میری طرف مهر و می خوای بخوری و وقتی من مهر رو برمی دارم دو دستی میزنی به پاهات و غر میزنی. تازه وقتی بهت می گم جیزززززززززززززززز تند تند می گی بابابابابابا و به من جواب می دی که نگو جیزززز . نازیییییییییی عصبی می شی/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هههههه. وقتی بابا امیر رو می بینی ذوق می کنی و جیغ می زنی . خیلی چیزای دیگه که هر کدوم من رو عاشق تو می کنه .
خوشحالم که می نویسم و همیشه این روزها رو تازه نگه می دارم
آنیسا خیلی شیرین و خوردنی شدی وشدی همه دنیای من و بابا امیر واقعا قبل از تو زندگی خیلی تکراری و خسته کننده بود ولی الان درسته مسئولیت یه نی نی خیلی زیاده ولی به همون اندازه هم شیرینه .
و عکسسسسسسسسسسسس

آنیسا عاشق انواع سیم

شیطنت از چشم سیات میریزه بوسسسسسسسسسس

آنیسا و گردش در دربند
و عکس آتلیه نه ماهگی





این عکس کار نشده بود ولی من عاشق این عکسم . در همه عکسها بابا امیر تو رو خندونده ولی این یکی رو برگشتی به طرف من و خندیدی . دوستت دارمممممممممممممممممممممممم


نه ماهگی...
